اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

516

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عليه و سلم تا وقت وى كس را زمين بيرون نينداخت . اگر خويشتن را بترين همه ندانستى به خويشتن اين گمان نبردى . اين مر امتان پيشين را بوده است . و اما خداى عز و جلّ مر اين امت را از اين چنين رسواييها نگه داشته است ، و الحمد لله . قوله : « و هم احسن الناس ظنونا بربهم » . گفت و ايشان از همه خلق به خداى خويش نيكوگمان‌تر باشند . [ « قال يحيى بن معاذ من لم يحسن بالله ظنه لم تقر بالله عينه » ] . يحيى بن معاذ گويد هركه را ايمان به خداى عز و جلّ نيكو نباشد چشمش به خداى عز و جلّ روشن نگردد . و اين موافق است قول پيغمبر را صلى الله عليه و سلم كه گفت : يقول الله تعالى انا عند ظن عبدى بى فليظن بى ما شاء . و به قصهء يوسف صلوات الله عليه آورده‌اند كه مر زليخا را چنين گفت كه شوى تو به من گمان نيكو برد . گفت : عسى ان ينفعنا . من گمان [ نيكوى ] ورا خلاف نكنم . چون مخلوقى گمان نيكوى كافر را همى خلاف نكند اولاتر كه خداى عز و جلّ گمان نيكوى مؤمنان را خلاف نكند . و ظن نيكو به كسى از نظارهء كرم وى باشد ؛ و ظن بد به كسى بر ضد اين باشد . و هركسى كه به وى به عين كرم نظاره كند دوست‌تر باشد . و آنكه يحيى بن معاذ همىگويد كه ورا گمان به خداى عز و جلّ نيكو نباشد چشمش به خداى تعالى روشن نگردد ؛ از بهر همين خبر همىگويد كه هر كجا خداى تعالى با بنده اندر خور گمان وى كار كند ، چون بدگمان باشد با او بد كند و هركه را از خداى تعالى بد پيش آمد هرگز چشمش روشن نگردد . و ديگر معنى آن است كه گمان بد به دشمنان برى و گمان نيكو به دوستان و چشم روشنايى از دوستان آيد نه از دشمنان : بدگمانى نشان تقدم عداوت است و نيكوگمانى نشان تقدم محبت است . قوله : « و هم اسوأ الناس ظنونا بانفسهم [ و اشدهم ] ازراء لها لا يرونها [ اهلا ] لشىء من الخير [ 140 ب ] دينا و لا دنيا . » و ايشان از همه خلق به تن خويش بدگمان‌تر باشند و از همه خلق مر خويش